
تو غربتي كه سرده تمام روز و شبهاش
غريبه از من وما عشق من عاشقم باش
كه تن به شب نبازم با غربت من بساز
تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشق ها رو تعبير تازه كردي
كهنه حديث عشقو تفسير تازه كردي
گفتي كه از تو گفتن يعني نفس كشيدن
از خود گذشتن من يعني به تو رسيدم
از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن
وقتي كه هق هق عشق زجه ي احتياجه
سر جنون سلامت كه بهترين علاجه
عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگرچه مهلتي نيست
براي با تو بودن،اگرچه فرصتي نيست
عشق من عاشقم باش،نذار بيفتم از پا
بمون با من كه بي تو نميرسم به فردا
عشق من عاشقم باش
حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانه اي
گفت يا خوابي است يا وهمي است يا افسانه اي
گفتمش احوال عمر دل بگو با ما كه چيست
گفت:يا برق است يا شمعي است يا پروانه اي
زندگيم خالي و سرده،دلم از غم پر درده
قاصدك ببين كه بي او،غم عشق با من چي كرده
((((((((((((((((فریاد زیر آب)))))))))))))))))))
آخرین بار که دیدمت غریبانه به خاک سپردمت
تو آنقدر مهربان بودی که در گور هم با آغوش باز دیدمت
پس ای زیبای خفته بدرود بدرود
گرچه ماوایت شهر سکوت است
گرچه محروم از دیدن چشمان مهربانت شده ام
اما دریا را وداع با موج ممکن نیست
پس ای بیکران ای جاوید بدرود بدرود
چقدر سخته همسفر تنهایی بودن
چقدر سخته بازگشت به گذشته ی بدون تو
عشق تو مرا همنشین بغض و آه کرد
عشق تو مرا به مسلخ خنده کشاند
براستی عشق تو چه ها که نکرد
باز تــــــــــــــــــــنها مــــــــــــــــــاندم
باز من بـــــــــــــودم و دیــــــــــــــوار
من بــــــــــــودم و حصـــــــــــــار
حصار بود ولـــــــــــی عشـــــــــــق نبــــــود![]()
سرنشتمون همینه آخرش باید ببازیم آخه عشق یعنی رهای ولی ما قفس می سازیم.
من مثل یه دوره گردم که بساطش پردرده. عمریه تو شهر چشمات خنده هاشو گریه کرده
مثل یه کوچه ی بن بست بی چراغ و بی عبورم یا یه شهر بی مسافر بی حضور و سوت و کورم
ولی این بار همه چیز فرق میکنه ماه قشنگم من تا آخرش میمونم میدونم باید بجنگم
این دفعه پا به پای تو میام با اینکه خستم این سفر پر از شکسته ولی من بارمو بستم
ما با هم میشیم یه جاده ابتدا من انتها تو بریدن از این جماعت وحشتی نداره با تو
حالا ما اول راهیم ولی مقصد و شناختیم مثل سربازایی هستیم که تو جنگمون نباختیم
در سرزمین بی ستاره عطر خاک و بوی کافور مثل اینکه مرده باشم
امشب کفن میپوشم شاید از خودم رها شم پیلمو نمیشه وا کرد حکم من حبس ابد شد
شوق پروانه شدن هم مثل یه کابووس بد شد توی شعله های آتیش همه بال و پرم سوخت
روزی که چشماتو بستی از نوک پا تا سرم سوخت
وجود من غزل شده بدون وزن و قافیه برای شابیت غزل و ردیف چشمات کافیه
تو جنگل باورمی اما بدون یه درخت تو شاه قلعه ی منی اما بدون تاج و تخت
حالا خاکستر چشمای منو به دست باد بسپار دلت و دریا کن و جزیره های سرگردونو بشمار
آسمون اینجا می تونه روز و شب فقط بباره شبای سرزمین من ماه که هیچی یه ستاره هم نداره
سرزمین بی ستاره یعنی نقاشی بی رنگ
یعنی ترسیم یه لبخند وسط صحنه ی یک جنگ
عطر خاک و بوی کافور یه جنازه روی دوشم ![]()
توی این عروسی امشب من باید کفن بپوشم![]()
![]()
![]()

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگر تموم قصه مون٬هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم٬شبا پر از خواب منی بذارخیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من می افتی تویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم و نگفتی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی٬ پر میشی از خاطره هاش اون که هنوز دوستش داری ٬اون که هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی................![]()
آلودگی هر نفس در ذهن سبز پنجره
در بهت این بیگانگی مرده صدای حنجره
در یک سکوت جاودان دیوانه ای گم کرده ام
هر لحظه دیدم یک نگاه گفتم توهم کرده ام
در درک هستی مانده ام در بندگی درمانده ام
سرشار از حس خزان در نا امیدی مانده ام
نه نمی خواهم که تو در چشم من عاشق شوی
نه نمی خواهم که تو آوای هقهق شوی
درها همه بازند و من در جست و جوی تو دوان
از این سکوت حنجره تا یک صدای جاودان![]()
![]()
![]()
![]()


هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او
اجازه هست که عشقتو، تو کوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم
اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟ ماه و ستاره رو فدای اون چشمونت کنم
اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟ بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه
اجازه هست بهت بگم عشقتو ،توی سینمه؟ جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه
بمن بگو،بگو به من،بگو منو دوستم داری بگو که واسه هوست پا رو دلم نمیذاری
اجازه هست نگاتو ،تو خاطرم قاب بکنم؟ چشمی که بد خواهمونه بخاطرت خواب بکنم
اجازه هست فریاد بزنم،تو قلبمی تا به ابد؟ بدون اگه رسوا بشم،بخاطرت خوبه نبرد
اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم؟ دست تو ،توی دستمو،برم به فردا برسم
اجازه هست دریا بشم،کویر رو پیمونت کنم؟ تو صدف دلم بشی،من تو دلت خونه کنم
اجازه هست یه لحظه باز تو چشات نگاه کنم؟ با یک نگاه بی ریا ،روی غمو سیاه کنم
اجازه هست؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمیدونم از کجا شروع کنم عزیزم .....
از وقتی که عاشقت شدم یا از وقتی که شناختمت.
از وقتی که سعی کردم فراموشت کنم ولی ناتوان ماندم
ویا.... از همین حالا، از همین الان که در دنیای خودم با تمام دردی که از دوری تو دارم، عاشقتم.
چشام شبا بارونيه به التماسه اون چشات هي التماست مي کنم . فقط براي يک نگاه
حالا ديگه چرخ فلک نمي چرخه به کام من چه کار کنم . عاشقتم . اينه فقط گناه من
حالا حتي نبودنت برام يه دنيا بودنه خيال نکن دروغ مي گم . اشکام گواه حرفمه
خيال نکن ميشه بري يه روزي از خاطر من مي خوام بازم بهت بگم :
عاشقتم اينه فقط گناه من
*هیچ وقت حرف بدی در مورد چیزهای مورد علاقه ی دیگران نزن*
*قضاوت نکن تا در باره ی تو قضاوت نکنند*
*چیزی را به دیگران ببخش که آرزوی دریافت آن را داری برای شرئع مهرت را ببخش تا غرق در نور گردی*
*عمیق عشق بورز*
*هرگاه دست به عنوان نیایش برداشتی والدینت را فراموش نکن*
*چیزی به نام شکست وجود ندارد حاصل هر تجربه ای فقط یک نتیجه است*
*همواره به آن موجود خیلی خوب که در درون شما است و او را میشناسید وفادار بمانید*
*نقطه ی آغاز تصمیم های بهتر،نقطه پایان تصمیم های بد توست*
*همه از همه چیز باخبر می شوند هرگز حرفی را که مایل نیستید کسی بداند به هیچ کس نگویید*
*ثروت را با موفقیت اشتباه نگیر*
*وقتی آدم پولدار میشود،یا پول آدم را خراب میکند یا آدم پول را خراب میکند*
*هر وقت ازت خواستم دستم را بگیری بگیر نه هر وقت که فرصت کردی،شاید آن وقت من فرصت نکردم دست تو را بگیرم*
*اگر فکر میکنی به راحتی میتوانی دیگران را گول بزنی به همان راحتی هم خودت گول خورده ای......****
من گلستونتو دارم گل نمی یاد در نظرم
تاج خورشید نمی خوام تا که تویی تاج سرم
زنده ام با نفس تو بسته جون تو به جونم
بی تو یه لحظه هم نمی تونم بمونم![]()
![]()
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد..مرد نمازش را قطع کرد و داد زد چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود امد و گفت : من که عاشق لیلی ام با دیدن او تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چه طور مرا دیدی ؟؟!
مگر نه اینکه خدا
ترا قسمت من کرد
می خواهم برای تو خودم را قسمت کنم
تکه تکه ، ذره ذره
تا بيشتر نگاهت كنم و بيشتر نگاهم كني و بيشتر كه دلت تنگ شد سهم خودت را ببري.
مي خواهم آنقدر خودم را قسمت كنم
تا همه بگويند خدا
خواستم که شیدایت کنم مفتون چشمانت شدم
در عشق رسوایت کنم پای بند پیمانت شدم
خواستم سخن از دل بگم
دیدم دل میبری،دین میبری،مومن به ایمانت شدم
گفتم مرحم نهم بر زخم خویش،سازش کنم با اخم خویش
بیهوده بود تجویز من محتاج به درمانت شدم
خواستم نهان کنم این راز را این سوز و این گداز را
غافل که من انگشت نمای شهر و سامانت شدم![]()

آموخته ام که اگر نمي توانم ستاره باشم ؛ لزومي ندارد ابر باشم.
درسته که جوونیم اما دلامون پیره آخه همه روزامون تو تنهایی اسیره درسته که میخندیم ولی باگریه شادیم به خاطر سرنوشت تو غصه ها اوفتادیم آره میگن : ما بهاریم اول وتازه کاریم ولی تو این روزگار دلخوشیی نداریم یکی میگه:امیدی برای نسل دیروز اما چطوری بگیم خسته شدیم از امروز درسته که زنده ایم داریم نفس میکشیم مرگ وشکستو باهم کم کم داریم می چشیم
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
زندگی فانوسیست لب دریای خیال آویزان میتوان آنرا دید و نه بیش روشن است اما به اندازهء خویش زندگی تابلوئی ست نیمهء راه که ز سر منزل مقصود خبر میارد کار او هشدار است گر مسافر رهش بیدار است زندگی تجربهء تلخ فراوان دارد دو سه تا کوچه و پسکوچه و اندازهء یک عمر بیابان دارد زندگی زندانی ست که در بیشتر از زندانی زندانبان دارد زندگی نیست به جز حرف محبت به کسی ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی زندگی دین بزرگ ست که بر گردن ماست
زندگی بیشترش سوختن است درس آموختن است یک برادر دارم واسه من دیوارش از همه کوتاهتر است توی روزای گرفتاری و تنگدستی من زندگی زندگی انتظاری ست که آدم ز برادر دارد زندگی نیست به جز حرف محبت به کسی ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی
مرا بشناس ای با من غریبه،من اهل کوچه دلتنگی هستم
کمی پایین تر از کوچه احساس،کنار جاده یکرنگی هستم
مرا بشناس و با من همدم شو،برایم زندگی بی تو عذابه
دو راهی در کمین ماست،اری،طریق زندگی بر پیچ و تابه
مرا این سان که هستم ای غریبه بیا بشناس و با من اشنا شو
من از جنس سکوت یک بلورم،مرا بشناس یا بشکن و رها شو
مرا بشناس تا در قلب غربت،میان سینه صحرا نمیرم
مرا بشناس تا تنها نمانم،مرا بشناس تا تنها نمیرم

سراغ از من نمی گیری گل نازم
نمی شناسی صدای کهنه ی سازم
نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟
هوای گریه داره این دل سردم
چشام گریون صدام لرزون تویی دردم
شبا تو کوچه ی پر ماتم پاییز
به دنبال چراغ خونه می گردم
برات گفتم حدیث برگ خشک و باد
لالایی قصه ی پروانه و شمشاد
سراغ از من نمی گیری نگیر اما
فراموشم نکن پروانه ی زیبا
سرود بی وفایی رو چرا خوندی؟
مگه لالایی هامو برده ای از یاد؟
نذار یادت بره پروانه ی زیبای من روزی
شده قلبی اسیر خونه ی غم ها![]()
.jpg)
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني ،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد ا ز نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم سرد و باراني است ،.
؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... همان طور
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد ؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
روز دلم برايت تنگ مي شود. يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر
، روزهايي که تو را نمي بينم به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم هر روز به خود مي گويم
به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد... کاش



